WEBSWAN.IR

WEBSWAN.IR
پیوندهای روزانه

۵ مطلب با موضوع «تجربه زندگی پس از مرگ» ثبت شده است


تجربۀ جیم

من یک هواپیمای آزمایشی کوچک چوبی ساخته بودم. موتور هواپیما در هنگام پرواز در ارتفاع پایین از کار افتاد و من هم سعی کردم که آن را در قسمت کم عمق یک دریاچه که روبروی من بود فرود بیاورم، ولی به جای فرود آمدن، در دریاچه سقوط کردم. هواپیمای من در اثر برخورد با سطح دریاچه متلاشی شد و چیز زیادی از آن باقی نماند. ولی من هنوز به قسمت کوچکی از آن که باقی مانده بود متصل بودم.

یک ماهیگیر که در آن نزدیکی بود این صحنه را دید و به کمک من شتافت. ریه ام پاره شده بود و برای تنفس تقلا می کردم. بالاخره یک هلیکوپتر امداد برای نجاتم آمد و من را به بیمارستان هارتفورد برد. دنده های من خرد شده بود و پای راستم از چند جا شکسته بود. جراحات زیادی داشتم و حالم خیلی وخیم بود. به همسرم گفتند که در چند هفتۀ آتی چندین عمل روی من انجام خواهد شد و خطر زیادی تهدیدم می کند . در بیمارستان من را برای یک هفته در کمای مصنوعی قرار دادند. جایی در حین کما، در سوی دیگر از خواب برخاستم؛ جایی که فهمیدم در میان دو جهان است:



خدا عشق است و عشق خداست







«خدا عشق است و عشق خداست! کاملاً واضح و روشن بود که ماده و خمیر تمام جهان هستی فقط عشق است! عشق همان سرشتی است که تمامی جهان را به هم پیوند می دهد.»

منبع : webswan.ir



http://neardeath.org




«خدا عشق است و عشق خداست! کاملاً واضح و روشن بود که ماده و خمیر تمام جهان هستی فقط عشق است! عشق همان سرشتی است که تمامی جهان را به هم پیوند می دهد.»

تنها عشق تو هستی و تنها تو را می جویم


منبع : webswan.ir



http://neardeath.org




«خدا عشق است و عشق خداست! کاملاً واضح و روشن بود که ماده و خمیر تمام جهان هستی فقط عشق است! عشق همان سرشتی است که تمامی جهان را به هم پیوند می دهد.»

تنها عشق تو هستی و تنها تو را می جویم


منبع : webswan.ir



http://neardeath.org




«خدا عشق است و عشق خداست! کاملاً واضح و روشن بود که ماده و خمیر تمام جهان هستی فقط عشق است! عشق همان سرشتی است که تمامی جهان را به هم پیوند می دهد.»

تنها عشق تو هستی و تنها تو را می جویم


منبع : webswan.ir


تجربه متیو داول

برگرفته شده از وبلاگ "تجربه های نزدیک به مرگ"

تجربه متیو داول (Mattew Dovel):

این اتفاق در سال 1974 برایم رخ داد. من در خانواده‌ای که چندان مذهبی نبود بزرگ شده بودم. شاید تنها یکی دو دفعه در کودکی و نوجوانی به کلیسا رفته بودم ولی کلیسا و تعلیمات آن هیچ وقت برای من و یا خانواده‌ام جذاب نبودند. این را از این نظر می‌گویم که بدانید من قبل از تجربه‌ام زمینه و اعتقاد مذهبی و معنوی چندانی نداشتم. اولین تجربه نزدیک به مرگ من وقتی که 12 ساله بودم برایم اتفاق افتاد. من به خانه یکی از دوستانم که در محله ما زندگی می‌کردند رفته بودم. خانه آن‌ها استخر داشت و من هم که یک نوجوان بودم برای جلب توجه دخترانی که آنجا بودند سعی کردم که تمام طول استخر را با یک نفس و بدون توقف شنا کنم. ولی این ورای توانائی و مهارت شنای من در آن زمان بود. من با شنای زیر آبی به وسط استخر رسیده بودم ولی نیاز به تنفس داشتم. ولی به خاطر غرور و خودنمایی تصمیم گرفتم که به شنای زیر آبی خود تا رسیدن به طرف دیگر ادامه دهم تا برای همه مانند یک قهرمان به نظر برسم. بعد از کمی جلوتر رفتن دیگر نیازم به تنفس اجازه نمی‌داد که زیر آب بمانم و مجبور شدم به طرف کنار استخر بروم تا از آب بالا بیایم. ولی دوستانم که در کنار استخر نشسته بودند و متوجه حال من نبودند برای شوخی با پای خود شروع به فشار دادن من به زیر آب کردند....


تجربۀ اَنا سسیلا

برگرفته شده از وبلاگ "تجربه های نزدیک به مرگ"

تجربۀ اَنا سسیلا (Ana Cecilla G):

من با یک مشکل قلبی به دنیا آمده‌ بودم. یک از رگ‌های مهم قلب من در جای خودش نیست و قلب من تنها یک دهلیز دارد. از بدو تولد دکترها به پدر و مادرم گفته بودند که مدت زیادی زنده نخواهم ماند. ولی من هیچ‌گاه عمل جراحی به خاطر آن انجام نداده بودم. ولی چند ماه بعد از زایمان اولین دخترم احساس کردم خیلی مریض هستم و مجبور شدم تحت عمل جراحی قرار بگیرم. این عمل عوارض جدی و خطرناکی داشت که یکی از آنها این بود که یک ویروس (Staphylococcus aureus) در بدن من منتشر شده بود و مایعی دور و اطراف قلب و ریه من را گرفته بود و به قلبم فشار می‌آورد. من باید برای دومین بار برای خارج کردن این مایع تحت عمل قرار می‌گرفتم…


تجربه لیندا استوارت

برگرفته شده از وبلاگ "تجربه های نزدیک به مرگ"

http://neardeath.org/linda_stewart

لیندا استوارت (Linda Stewart) کودکی خود را در تگزاس در شهر و خانواده‌ای بسیار مذهبی با گرایش‌های بپتیست (Baptist) گذرانده بود. اولین آشنایی و تصور او از خدا، خدایی انتقام‌جو و جهنم و آتش بود. این دیدگاه که مذهب به او آموخته بود از بچگی ترسی عمیق از خدا و مرگ و زندگی پس از مرگ در دل لیندا ایجاد کرده بود. لیندا که در تمام عمر خود در جستجوی خدایی مهربان و رهایی از ترس فلج کننده مرگ بود، در نهایت به دنبال یک بیماری طولانی و بسیار شدید ملاقاتی کوتاه در بهشت داشت. تجربه لیندا به او نشان داد که خدا تنها خدایی پر از عطوفت و مهر است که هیچ قضاوت و تنبیهی نمی‌کند. او در اثر تجربه خود به درک یکی بودن و وحدت تمامی هستی دست یافت که زندگی او را از آرامش و آگاهی غیر قابل تردید به خوب بودن خدا پر نمود. این قسمتهایی از تجربه لیندا است: